آخرین بروز رسانی: ۹ سپتامبر ۲۰۲۶
آخرین بدرقه؛ وقتی تاج فرو میافتد و انسان باقی میماند
استکهلمیان - مراسم تشییع و خاکسپاری شاه هارالد پنجم، پادشاه فقید نروژ، روز
چهارشنبه ۹ سپتامبر ۲۰۲۶، با حضور گسترده خاندانهای سلطنتی، سران و رهبران
جهان، در فضایی آکنده از شکوه، سکوت و اندوه، در کلیسای جامع اسلو برگزار شد؛
آیینی برای بدرقه پادشاهی که نامش، برای بسیاری از نروژیها، با مفهوم انسانیت،
مدارا و همبستگی گره خورده بود.
بیش از ۶۰۰ شبکه خبری و خبرنگار از سراسر جهان برای پوشش این مراسم از مقامات
نروژی درخواست «اعتبار» کرده بودند؛ نشانهای از جایگاه و اهمیتی که این وداع،
فراتر از مرزهای نروژ، پیدا کرده بود.
در میان بدرقهکنندگان، کارل گوستاو شانزدهم، پادشاه سوئد، و ملکه سیلویا،
شاهدخت ویکتوریا، ولیعهد سوئد، اولف کریسترسون، نخستوزیر سوئد، پادشاه و ملکه
اسپانیا، پادشاه و ملکه هلند، پادشاه و ملکه دانمارک، پادشاه و ملکه بلژیک،
پادشاه و ملکه اردن، پادشاه لوکزامبورگ، پادشاه موناکو، ولیعهد بریتانیا و
شاهدخت آن، ولیعهد ژاپن و ولیعهد لیختناشتاین حضور داشتند.
همچنین رؤسایجمهور آلمان، فنلاند، جمهوری چک، ایسلند و اوکراین، نخستوزیران
سوئد، دانمارک، فرانسه، تایلند و مراکش، فرماندار کل کانادا و معاون وزیر امور
خارجه ایالات متحده، در کنار صدها هزار شهروند نروژی، در این وداع تاریخی حضور
یافتند؛ گویی ملتی آمده بود تا با پادشاهی وداع کند که بیش از آنکه خود را بر
فراز مردم ببیند، در میان آنان ایستاده بود.
شاهزاده ویکتوریا، ولیعهد سوئد، تنها سخنران غیر نروژی این مراسم بود که با
جملاتی زیبا و معنوی در کلیسای جامع اسلو ایراد شد.
هارالد پنجم به سبب نگاه انسانمدارانه و روحیه پذیرایش، «پادشاه پذیرا»
(Inkluderande Kung)
و «پدر همه نروژیها» خوانده میشد.
شاید راز محبوبیت او را بتوان در سخنانی یافت که سالها پیش، با نگاهی فراتر از
مرزها و تعصبات، خطاب به مردمش گفته بود:
«نروژیها دخترانی هستند که دختران را دوست دارند، پسرانی هستند که پسران را
دوست دارند، و دختران و پسرانی هستند که یکدیگر را دوست دارند. نروژیها به خدا
ایمان دارند، به الله ایمان دارند، به جهان هستی ایمان دارند و برخی نیز به هیچ
چیز ایمان ندارند. نروژیها از افغانستان، پاکستان و لهستان، از سوئد، سومالی و
سوریه به این سرزمین مهاجرت کردهاند؛ همانگونه که پدربزرگ و مادربزرگ من از
دانمارک و انگلستان به اینجا مهاجرت کردند.... همیشه آسان نیست که بگوییم از
کجا آمدهایم یا به چه ملتی تعلق داریم. اما خانه، برای ما، جایی است که قلبمان
در آنجاست؛ و قلب انسان همیشه نمیتواند در محدوده مرزهای یک کشور جای بگیرد.
به بیان دیگر: نروژ، شمایید. نروژ، ماییم.
وقتی سرود ملیمان را میخوانیم و میگوییم
"آری،
ما این سرزمین را دوست داریم"،
باید به یاد داشته باشیم که در همان حال از یکدیگر نیز سخن میگوییم.
زیرا این ما هستیم که این سرزمین را میسازیم. بزرگترین امید من برای نروژ این
است که بتوانیم از یکدیگر مراقبت کنیم؛ اینکه بتوانیم این کشور را بر پایه
اعتماد، همبستگی و گشادهدستی بیش از پیش آباد کنیم؛ اینکه بتوانیم احساس کنیم
که ما، با وجود همه تفاوتهایمان، یک ملت هستیم؛ اینکه نروژ، یکپارچه باشد.»
و شاید به همین دلیل است که جملهای قدیمی از سید جمالالدین اسدآبادی، نویسنده
و فعال سیاسی مسلمان در قرن نوزدهم میلادی و پیشگام نواندیشی دینی، هنوز چنین
طنین آشنایی دارد:
«به غرب رفتم، اسلام دیدم ولی مسلمان ندیدم؛ و به شرق برگشتم، مسلمان دیدم ولی
اسلام ندیدم.»
استکهلمیان را در شبکه اجتماعی مورد علاقه خودتان دنبال کنید
اگر نظری در باره این مطلب دارید می توانید در زیر
آن را بیان کنید