|

آخرین بروز رسانی: ۹ سپتامبر ۲۰۲۶
هارالد پنجم؛ چگونه یک پادشاه، الگوی یک رهبر شایسته شد؟
استکهلمیان – روز چهارشنبه، ۹ سپتامبر، مراسم تشییع و خاکسپاری هارالد پنجم،
پادشاه فقید نروژ، با حضور شمار زیادی از اعضای خاندانهای سلطنتی، مقامات
عالیرتبه سیاسی و نمایندگان کشورهای مختلف جهان در اسلو، پایتخت نروژ، برگزار
میشود. مراسم اصلی در کلیسای جامع اسلو ساعت ۱۳ به وقت محلی برگزار خواهد شد و
پس از آن، پیکر پادشاه برای مراسم خصوصی خاکسپاری به قلعه آکرشوس منتقل میشود.
در روزهای پس از درگذشت پادشاه، هزاران نفر از مردم نروژ برای ادای احترام به
پیکر او در صفهای طولانی ایستادهاند. تصاویر مردمی که ساعتها منتظر
ماندهاند تا برای آخرین بار با پادشاه خود وداع کنند، و بسیاری که با چشمانی
اشکبار در برابر تابوت او ادای احترام کردهاند، بیش از هر چیز نشاندهنده
رابطهای عاطفی و عمیق میان او و مردم نروژ است.
چرا هارالد پنجم چنین جایگاهی در میان مردم نروژ به دست آورده بود؟ چرا بسیاری
از مردم، فارغ از گرایش سیاسی، مذهبی، قومی یا اجتماعی خود، او را نمادی از
نروژِ مشترک خود میدانستند؟
شاید پاسخ را بتوان در یکی از مشهورترین سخنرانیهای او یافت؛ سخنرانیای که
دقیقاً ده سال پیش، در اول سپتامبر ۲۰۱۶، در جشن باغ سلطنتی در پارک کاخ سلطنتی
اسلو ایراد کرد. سخنرانیای که شاید بتوان آن را یکی از روشنترین بیانیههای
او درباره معنای «نروژی بودن» دانست. خود خاندان سلطنتی نروژ نیز بعدها این
سخنرانی را یکی از مهمترین اظهارات هارالد در دفاع از حق همه انسانها برای
تعلق داشتن به جامعه نروژ توصیف کرد.
هارالد در آن سخنرانی گفت:
«نروژیها دخترانی هستند که دختران را دوست دارند، پسرانی هستند که پسران را
دوست دارند، و دختران و پسرانی هستند که یکدیگر را دوست دارند. نروژیها به خدا
ایمان دارند، به الله ایمان دارند، به جهان هستی ایمان دارند و برخی نیز به هیچ
چیز ایمان ندارند. نروژیها از افغانستان، پاکستان و لهستان، از سوئد، سومالی و
سوریه به این سرزمین مهاجرت کردهاند؛ همانگونه که پدربزرگ و مادربزرگ من از
دانمارک و انگلستان به اینجا مهاجرت کردند.... همیشه آسان نیست که بگوییم از کجا آمدهایم یا به چه ملتی تعلق داریم. اما
خانه، برای ما، جایی است که قلبمان در آنجاست؛ و قلب انسان همیشه نمیتواند در
محدوده مرزهای یک کشور جای بگیرد. به بیان دیگر: نروژ، شمایید. نروژ، ماییم.
وقتی سرود ملیمان را میخوانیم و میگوییم "آری، ما این سرزمین را دوست
داریم"، باید به یاد داشته باشیم که در همان حال از یکدیگر نیز سخن میگوییم.
زیرا این ما هستیم که این سرزمین را میسازیم. بزرگترین امید من برای نروژ این
است که بتوانیم از یکدیگر مراقبت کنیم؛ اینکه بتوانیم این کشور را بر پایه
اعتماد، همبستگی و گشادهدستی بیش از پیش آباد کنیم؛ اینکه بتوانیم احساس کنیم
که ما، با وجود همه تفاوتهایمان، یک ملت هستیم؛ اینکه نروژ، یکپارچه باشد.»
این سخنان را اگر کنار رفتار و شخصیت هارالد پنجم قرار دهیم، معنای عمیقتری
پیدا میکنند. آیا هارالد پنجم همجنسگرا بود؟ آیا او پاکستانی، هندی، افغان،
سوری، لهستانی یا سومالیاییتبار بود؟ آیا به الله اعتقاد داشت؟ آیا بیخدا
بود؟
خیر. او هیچیک از اینها نبود. اما یک رهبر بزرگ لزوماً نباید خود متعلق به همه
گروههایی باشد که از حقوق آنها دفاع میکند. وظیفه رهبر این است که حق انسان
را، پیش از آنکه متعلق به گروه خودش باشد، به رسمیت بشناسد.
هارالد پنجم یک اصل بسیار مهم را میدانست؛ اصلی که در سرشت هر رهبر بزرگ نهفته
است: برای نابودی آزادی یک جامعه، لازم نیست حقوق همه مردم را یکباره پایمال
کنید. کافی است حقوق تنها یک گروه را نادیده بگیرید.
اگر جامعه در برابر محروم شدن گروهی کوچک از حقوق خود سکوت کند، دیر یا زود
مرزهای این استثنا گستردهتر خواهد شد. روز بعد، گروه دیگری در صف خواهد بود.
به همین دلیل، شاید بتوان از معیار هارالد پنجم برای سنجش عیار واقعی رهبران و
سیاستمداران جهان استفاده کرد.
برای تشخیص اینکه یک رهبر تا چه اندازه به آزادی، عدالت و کرامت انسانی باور
دارد، لازم نیست فقط به شعارهای او درباره «ملت»، «امنیت»، «اخلاق» یا «مردم»
گوش دهیم. باید ببینیم با آن بخشی از مردم که خودش دوستشان ندارد چگونه رفتار
میکند. آیا برای آنها نیز همان حقوقی را به رسمیت میشناسد که برای طرفداران
خود قائل است؟ آیا حاضر است از حقوق گروهی دفاع کند که به او رأی نمیدهند؟ آیا
انسانهایی را که با باور، سبک زندگی، مذهب، جنسیت، قومیت یا پیشینه او
متفاوتاند، همچنان بخشی از ملت خود میداند؟
و مهمتر از همه: آیا گروهی از مردم را از دایره «ملت» خارج میکند و آنان را
فاقد حق زندگی، امنیت، آزادی و کرامت انسانی میداند؟
اگر پاسخ به این پرسش مثبت باشد، باید نسبت به آینده آن جامعه نگران بود. زیرا
تاریخ نشان داده است که تبعیض، وقتی یک بار مشروعیت پیدا کند، به ندرت در همان
نقطه متوقف میشود. امروز ممکن است قربانی، گروهی کوچک و بیقدرت باشد؛ فردا
نوبت گروه دیگری خواهد رسید.
از همین روست که شاید یکی از بهترین معیارها برای سنجش «خلوص عیار» یک رهبر این
نباشد که او چگونه با کسانی رفتار میکند که دوستشان دارد، بلکه این باشد که با
کسانی که دوستشان ندارد چگونه رفتار میکند.
هارالد پنجم در سخنرانی مشهور خود، نروژ را نه خاک و مرز و خون و تبار، بلکه
مردم نروژ تعریف کرد. «نروژ، شمایید. نروژ، ماییم.».
رهبر بزرگ کسی نیست که فقط از «خودی»
دفاع کند؛ رهبر بزرگ کسی است که بتواند حتی برای کسانی که شبیه او نیستند، همان
حقی را بخواهد که برای خودش و نزدیکانش میخواهد. و هارالد پنجم این گونه بود.
این شاید یکی از مهمترین میراثهای
سیاسی و اخلاقی پادشاه فقید نروژ باشد.
سید جمال الدین اسد آبادی اندیشمند، نویسنده و فعال سیاسی مسلمان در قرن نوزدهم
میلادی بود که به عنوان پیشگام نواندیشی دینی و اتحاد جهان اسلام در برابر
استعمار غرب شناخته میشود. او نزدیک به ۱۵۰ سال پیش گفته بود:
«به غرب رفتم، اسلام دیدم ولی مسلمان ندیدم؛ و به شرق برگشتم، مسلمان دیدم
ولی اسلام ندیدم».
متن کامل ترجمه فارسی سخنرانی تاریخی
هارالد پنجم در ادامه، در اختیار علاقهمندان قرار دارد:
****************
سخنرانی خوشامدگویی اعلیحضرت پادشاه
هارالد پنجم
جشن باغ سلطنتی در پارک کاخ – اول سپتامبر ۲۰۱۶
رئیس پارلمان،
نخستوزیر،
رئیس دیوان عالی کشور،
پس از سالها سفر به بیشتر نقاط این سرزمین، برای ما بسیار خوشایند است
که امروز میزبان نمایندگانی از سراسر نروژ باشیم.
از صمیم قلب، به همه شما خوش آمد میگویم!
شما که امروز در اینجا گرد آمدهاید، نمایانگر گستره و تنوع نروژی هستید
که امروز میشناسیم.
پس، نروژ چیست؟
نروژ کوههای بلند و آبدرههای عمیق است.
دشتهای پهناور است و جزیرهها و صخرههای ساحلی؛ جزیرههای بزرگ
و کوچک.
نروژ زمینهای حاصلخیز و تپهماهورهای سرسبز و نرم است.
دریا از شمال، غرب و جنوب بر ساحل این سرزمین میکوبد.
نروژ سرزمین خورشید نیمهشب و شبهای قطبی است.زمستانهای سخت دارد و
زمستانهای ملایم.
تابستانهای گرم دارد و تابستانهای خنک.
نروژ سرزمینی است کشیده و گسترده، با مردمانی که در پهنهای وسیع
پراکنده زندگی میکنند.
اما نروژ، پیش از هر چیز، مردم است.
نروژیها شمالیاند، اهل تروندلاگاند، جنوبیاند و از همه مناطق دیگر
این کشور میآیند.
نروژیها همچنین از افغانستان، پاکستان و لهستان، از سوئد،
سومالی و سوریه به این سرزمین مهاجرت کردهاند.
پدربزرگ و مادربزرگ من نیز ۱۱۰ سال پیش از دانمارک و انگلستان به
اینجا مهاجرت کردند.
همیشه آسان نیست که بگوییم از کجا آمدهایم یا به چه ملیتی تعلق داریم.
خانه، برای ما، جایی است که قلبمان در آنجاست؛ و قلب انسان همیشه
نمیتوان آن را در محدوده مرزهای یک کشور جای داد.
نروژیها جواناند و پیر؛ بلندقدند و کوتاهقد؛ توانمندند و کسانی هستند
که با ویلچر زندگی میکنند.
هر روز بر شمار کسانی که بیش از صد سال عمر میکنند افزوده
میشود.
نروژیها ثروتمندند، فقیرند و یا در میان این دو قرار دارند.نروژیها
فوتبال و هندبال دوست دارند، از قله کوهها بالا میروند و به دریا میزنند؛ در
حالی که برخی دیگر بیش از هر چیز، آرامش و راحتیِ مبل خانهشان را دوست دارند.
برخی اعتمادبهنفس بالایی دارند، در حالی که برخی دیگر با این باور که
«همینگونه که هستند، به اندازه کافی خوباند» دستوپنجه نرم میکنند.
نروژیها در فروشگاهها کار میکنند، در بیمارستانها و بر سکوهای نفتی.
نروژیها تلاش میکنند تا امنیت و آرامش این سرزمین را حفظ کنند؛ برای
پاک نگه داشتن کشور از زباله کار میکنند؛ و در جستوجوی راهحلهای تازهای
برای آیندهای سبزتر هستند.
نروژیها زمین را کشت میکنند و به ماهیگیری میپردازند.
نروژیها پژوهش میکنند و دانش میآموزند و دانش میآموزانند.
نروژیها جوانانی هستند پرشور و متعهد، و سالخوردگانی که
گنجینهای از تجربه زندگی را با خود دارند.
نروژیها مجردند، طلاق گرفتهاند، خانوادههای دارای فرزندند و زوجهای
سالخوردهاند.
نروژیها دخترانی هستند که دختران را دوست دارند، پسرانی هستند که پسران
را دوست دارند، و دختران و پسرانی هستند که یکدیگر را دوست دارند.
نروژیها به خدا ایمان دارند، به الله ایمان دارند، به هستی
ایمان دارند، و برخی نیز به هیچ چیز ایمان ندارند.
نروژیها موسیقی گریگ و کایگو را دوست دارند؛ هلبیلیس و کاری برمنس را.
به بیان دیگر:
نروژ، شمایید.
نروژ، ماییم.
وقتی سرود ملیمان را میخوانیم و میگوییم:
«آری، ما این سرزمین را دوست داریم»،
باید به یاد داشته باشیم که در همان حال، از یکدیگر نیز سخن
میگوییم.
زیرا این ما هستیم که این سرزمین را میسازیم.
از همین روست که سرود ملی ما، در عین حال، یک اظهار عشق و دلبستگی به
مردم نروژ نیز هست.
بزرگترین امید من برای نروژ این است که بتوانیم از یکدیگر
مراقبت کنیم.
اینکه بتوانیم این کشور را بر پایه اعتماد، همبستگی و
گشادهدستی، بیش از پیش آباد کنیم.
اینکه بتوانیم احساس کنیم که ما ــ با وجود همه تفاوتهایمان ــ
یک ملت هستیم.
اینکه نروژ، یکپارچه باشد.
بار دیگر، از صمیم قلب به همه شما خوش آمد میگویم.
امیدوارم در کنار یکدیگر، لحظاتی زیبا و بهیادماندنی داشته
باشیم.
استکهلمیان را در شبکه اجتماعی مورد علاقه خودتان دنبال کنید

اگر نظری در باره این مطلب دارید می توانید در زیر
آن را بیان کنید
|
www.stockholmian.com
©
2026
Stockholmian. All rights reserved.
تمامی حقوق برای
استکهلمیان محفوظ است. بیان شفاهی بخش یا تمامی یک مطلب از استکهلمیان در
رادیو, تلویزیون و مشابه آن با ذکر واضح "استکهلمیان دات کام" بعنوان منبع مجاز
است. هر گونه
استفاده
کتبی از بخش یا تمامی یک مطالب از استکهلمیان در سایتهای اینترنتی در
صورت قرار دادن لینک مستقیم و قابل کلیک به آن مطلب در استکهلمیان مجاز
بوده و در رسانه های چاپی نیز در صورت چاپ واضح
"استکهلمیان دات کام" بعنوان منبع مجاز است. |
|