|

آخرین بروز رسانی: ۴ ژوئیه ۲۰۲۶
درود ملت ۲۵۰۰ ساله ایران به ملت ۲۵۰ ساله آمریکا؛ آنچه تاریخ
به ما آموخت
استکهلمیان – محمدرضا شاه پهلوی، آخرین پادشاه ایران، حساسیت ویژهای نسبت
به برجسته ساختن پیشینه تاریخی و تداوم تمدنی ایران داشت؛ ویژگیای که تا حد
زیادی از پدرش، رضاشاه، به ارث برده بود. در همین راستا، تقویم رسمی کشور را از
هجری شمسی به «تقویم شاهنشاهی» تغییر داد و مبدأ آن را آغاز پادشاهی کورش بزرگ
قرار داد؛ گاهشماریای که بیش از یازده قرن از تقویم میلادی جلوتر بود و قرار
بود عظمت تاریخی ایران را به رخ جهان بکشد.
در آن سالها، بسیاری از ناظران خارجی با مشاهده تاریخ رسمی ایران، کشوری را
میدیدند که در سال ۱۹۷۹ میلادی، وارد سال ۲۵۳۷ شاهنشاهی شده بود. همین تفاوت
عددی، فارغ از هر قضاوتی، تصویری از دیرینگی و تداوم تمدنی ایران در ذهن بسیاری
از مردم جهان ایجاد میکرد. محمدرضا شاه نیز بارها و با علاقه، تاریخ ۲۵۰۰ ساله
ایران را با تاریخ حدود ۲۰۰ ساله ایالات متحده آمریکا مقایسه میکرد و این
تفاوت را نشانهای از ریشهداری تمدن ایرانی میدانست.
در سال ۱۳۵۵، دو سال پیش از انقلاب، رویدادی جالب توجه رخ داد. محمد انور
سادات، رئیسجمهوری فقید مصر، که روابطی نزدیک با خانواده سلطنتی ایران داشت،
به همراه همسرش در سفری رسمی وارد تهران شد. او در بدو ورود به فرودگاه مهرآباد
گفت: «درود ملت پنجهزار ساله مصر بر ملت دوهزار و پانصد ساله ایران.»
در همان زمان، برخی این جمله را کنایهای ظریف به تأکید فراوان محمدرضا شاه بر
تاریخ ۲۵۰۰ ساله ایران تلقی کردند. اما تنها دو سال بعد، سادات نشان داد که
دوستی را فقط در روزهای قدرت معنا نمیکند. هنگامی که محمدرضا شاه پس از ترک
ایران در دشوارترین روزهای زندگی خود به دنبال پناهگاهی بود و بسیاری از
دولتهای غربی از پذیرش او خودداری کردند، سادات با وجود هزینههای سیاسی این
تصمیم، از او و خانوادهاش در مصر استقبال کرد. از همین رو، نام او در حافظه
تاریخی بسیاری از ایرانیان به عنوان نمادی از وفاداری و دوستی مانده است.
امروز، چهارم ژوئیه، ایالات متحده آمریکا دویستوپنجاهمین سالگرد استقلال خود
را جشن میگیرد؛ کشوری که از نظر قدمت تاریخی، در برابر تمدن چند هزار ساله
ایران بسیار جوان به شمار میرود. اگر محمدرضا شاه امروز در قید حیات بود، بعید
به نظر میرسید فرصت ارسال پیامی با این مضمون را از دست بدهد: «درود ملت ۲۵۰۰
ساله ایران به ملت ۲۵۰ ساله آمریکا.»
اما شاید مهمترین و در عین حال تلخترین بخش این مقایسه، نه تفاوت در عمر دو
کشور، بلکه تفاوت در جایگاه امروز آنها باشد.
در جهان معاصر، اعتبار و قدرت ملتها دیگر با تعداد قرنهای تاریخشان سنجیده
نمیشود، بلکه با کیفیت حکمرانی، توان اقتصادی، سطح رفاه شهروندان، پیشرفت علمی
و فناوری، آزادیهای مدنی، اعتبار بینالمللی، قدرت گذرنامه، ثبات پول ملی،
امنیت سرمایهگذاری، کیفیت دانشگاهها، توان نوآوری و فرصتهایی که برای
شهروندان خود ایجاد میکنند، اندازهگیری میشود.
ایالات متحده در طول تنها ۲۵۰ سال، به بزرگترین اقتصاد جهان، یکی از مهمترین
مراکز تولید علم و فناوری، خانه صدها دانشگاه و مؤسسه پژوهشی معتبر، محل تولد
بسیاری از بزرگترین شرکتهای نوآور دنیا و مقصد میلیونها مهاجر از سراسر جهان
تبدیل شده است. دلار آمریکا ستون اصلی نظام مالی بینالمللی است، گذرنامه
آمریکایی یکی از معتبرترین گذرنامههای جهان به شمار میرود و شهروندان این
کشور تقریباً در هر نقطهای از دنیا به خدمات بانکی، مالی و تجاری دسترسی
دارند.
در مقابل، ایران با وجود برخورداری از یکی از کهنترین تمدنهای جهان، امروز با
واقعیتی متفاوت روبهرو است. بخش بزرگی از جوانان ایرانی آینده خود را نه در
ساختن کشور، بلکه در مهاجرت به کشورهای توسعهیافته جستوجو میکنند. مهاجرت
گسترده نخبگان، فرار سرمایه، کاهش سرمایهگذاری خارجی، تورم مزمن، افت ارزش پول
ملی، محدودیتهای گسترده بانکی و مالی، کاهش اعتبار گذرنامه، دشواری ارتباط با
اقتصاد جهانی و کاهش سهم ایران از اقتصاد و تجارت بینالملل، تنها بخشی از
چالشهایی است که کشور با آن روبهرو است. حتی استفاده از خدماتی که در بسیاری
از کشورهای جهان امری کاملاً عادی محسوب میشود، مانند شبکههای پرداخت
بینالمللی، برای میلیونها ایرانی به آرزویی دستنیافتنی تبدیل شده است.
شاید تلخترین واقعیت این باشد که در دنیای امروز، بسیاری از جوانان جهان آرزوی
زندگی در کشوری ۲۵۰ ساله را دارند، نه در سرزمینی با تمدنی ۲۵۰۰ ساله. این
واقعیت، ارزش تاریخ ایران را زیر سؤال نمیبرد؛ بلکه نشان میدهد گذشته، هر
اندازه هم باشکوه باشد، نمیتواند جای خالی موفقیت امروز را پر کند.
بیتردید، ایرانیان حق دارند به کورش بزرگ، داریوش بزرگ و هزاران سال تمدن و
فرهنگ خود افتخار کنند. اما افتخار به گذشته، زمانی معنا و ارزش واقعی پیدا
میکند که پلی برای ساختن آینده باشد، نه جایگزینی برای آن.
شاید بزرگترین درس این مقایسه آن باشد که تاریخ، سرمایهای ارزشمند است، اما
سرمایه به خودی خود ثروت نمیآفریند. ملتهایی موفقترند که بتوانند میراث
گذشته را به فرصتهای امروز و فردا تبدیل کنند.
ایران برای بازگشت به جایگاهی که شایسته تاریخ و تمدنش است، بیش از هر چیز به
حکمرانی کارآمد، اقتصادی رقابتی، اولویت به منافع ملی، تعامل سازنده با جهان، احترام به آزادیهای
شهروندان، سرمایهگذاری در آموزش، علم و فناوری و ایجاد امید برای نسل جوان
نیاز دارد. زیرا در نهایت، ملتها نه با آنچه دو هزار و پانصد سال پیش
بودهاند، بلکه با آنچه امروز برای شهروندان خود میسازند، در تاریخ قضاوت
خواهند شد.
استکهلمیان را در شبکه اجتماعی مورد علاقه خودتان دنبال کنید

اگر نظری در باره این مطلب دارید می توانید در زیر
آن را بیان کنید
|
www.stockholmian.com
©
2026
Stockholmian. All rights reserved.
تمامی حقوق برای
استکهلمیان محفوظ است. بیان شفاهی بخش یا تمامی یک مطلب از استکهلمیان در
رادیو, تلویزیون و مشابه آن با ذکر واضح "استکهلمیان دات کام" بعنوان منبع مجاز
است. هر گونه
استفاده
کتبی از بخش یا تمامی یک مطالب از استکهلمیان در سایتهای اینترنتی در
صورت قرار دادن لینک مستقیم و قابل کلیک به آن مطلب در استکهلمیان مجاز
بوده و در رسانه های چاپی نیز در صورت چاپ واضح
"استکهلمیان دات کام" بعنوان منبع مجاز است. |
|