|

آخرین بروز رسانی: ۱۰ ژانویه ۲۰۲۶
وقتی اینترنت در ایران خاموش می شود، کشوری با همهی نفسهایش و
با همهی زمزمههایش در تاریکی فرو می رود
ایرانیهای پراکنده در جهان، ناگهان به مردمی تبدیل میشوند که کنارِ دری بسته
ایستادهاند؛ دری که پشتش مادر نفس میکشد، پدر بیدار میماند، خواهر به خانه
نرسیده، برادر شاید در راه است… اما هیچ صدایی از آن طرف نمیآید. نه زنگی، نه
پیامکی، نه یک نقطهی سبزِ آنلاین. فقط سکوت. سکوتی که مثل برف نمینشیند؛ مثل
سنگ روی سینه میافتد.
ساعتها میگذرد و ما به صفحهها خیره میمانیم؛ به یک «آخرین بازدید»، به یک
تیکِ خاکستریِ لجوج، به یک نام که زیرش هیچ چیز نمینویسد. ما با امید، گوشی را
برمیداریم و دوباره پایین میکشیم… انگار با هر بار تازهکردن، میشود
معجزهای ساخت. اما صفحهها فقط تازه میشوند و نبودنِ آنها تازهتر.
چه تلخ است که دور از خانه باشی و خانه، دورتر از همیشه. چه تلخ است که عزیزت
در شهری باشد که صدایش به تو نمیرسد؛ نه چون نمیخواهد، چون راه را بریدهاند.
و تو میمانی با هزار فکرِ وحشی… که نکند؟ و هیچ پاسخ سادهای پیدا نمیشود تا
این «نکند»ها را آرام کند.
خاموشی اینترنت، خاموشیِ دلهاست. خاموشیِ مادرهایی که همیشه نگراناند.
خاموشیِ جوانهایی که میخواهند فقط بگویند «من خوبم». خاموشیِ شهری که پشت
دیوارِ سکوت گرفتار شده. و ما، این سوی دنیا، مثل آدمهایی که کنار قبری
ایستادهاند و هنوز باورشان نمیشود، دستهایمان را به شیشهی سردِ صفحه
میچسبانیم؛ شاید گرمای دست ما از راهی نامرئی به آن طرف برسد و به عزیزمان
بگوید: «ما اینجاییم… ما منتظریم… ما دوستت داریم.»
هر بار که ارتباط قطع میشود، بخشی از ما هم قطع میشود. اگر جواب آمد، یعنی
هنوز زندگی جریان دارد. اگر نیامد… دلمان هزار بار میمیرد و زنده میشود. و
در این میان، جهان بیرون ادامه دارد: آدمها خرید میکنند، میخندند، سفر
میروند… اما برای ایرانی، زمان روی یک صفحهی خاموش میماند؛ روی یک «ارسال
نشد».
ایران این روزها شبیه اتاقیست که چراغش را خاموش کردهاند و درش را قفل
کردهاند. ما پشتِ در ماندهایم، با گوشهایی که دنبال کوچکترین صدا میگردد.
و در این سکوت، تنها کاری که میتوان کرد چشم دوختن است؛ تا عشق را مثل چراغی
کوچک در دل روشن نگه داشت؛ چراغی که هیچکس نتواند خاموشش کند.
برای هر ایرانیِ دور از وطن که امشب به صفحهی گوشیاش خیره مانده: تو تنها
نیستی. ما همه در این دلتنگی شریکیم؛ در این انتظارِ بیپایان، در این
نفستنگیِ مشترک. و امیدواریم—با تمام خستگیمان—که یک پیام، یک تماس، یک «الو…
منم»، دوباره این جهانِ یخزده را آب کند.
کاش اینترنت برایمان فقط اینترنت بود… مثل مردمِ همهجای دنیا… اما برای ما،
این روزها «پلِ دلهاست». و وقتی پل را میبُرند، آدمها سقوط میکنند؛ نه در
آب، که در بیخبری.
ما ایرانیها در سراسر جهان، ناگهان به مردمی تبدیل میشویم که در ایستگاه
ماندهاند، قطار اما نمیآید. به مردمی که پشتِ درِ بیمارستان ایستادهاند و
کسی نمیگوید داخل چه خبر است. به مردمی که با هر بار تازهکردنِ صفحه، انگار
با ناخن روی دیوارِ زندان خط میکشند: «یک روز دیگر… یک روز دیگر…» و این روزها
بمانند عمر میریزند.
ما میمانیم و حرفهایی که روی لب میخشکند. و پیامهایی که تو گویی در بطری
انداختهای، و میدانی شاید هیچ ساحلی آن را نبیند.
و با اینهمه… با تمام این تلخی… ما باز هم به صفحه نگاه میکنیم. چون ایرانی،
حتی وقتی امیدش را زخمی میکنند، باز آن را از زیر خاک بیرون میکشد و در مشت
میفشارد. ما باز هم با هر لرزشِ کوچکِ گوشی، قلبمان میجهد. باز هم با هر
روشن شدنِ یک نقطهی سبز، انگار یک شهر از زیر آوار بیرون آمده.
برای آنهایی که این روزها در گوشه و کنار جهان، پشتِ مرزهای سکوت گیر
کردهاند:
تو تنها نیستی…
ما همه در این انتظار شریکیم.
همه به این تاریکی چشم دوختهایم.
و همه با یک حس مشترک نفس میکشیم.
و اگر امشب، در هر گوشهی دنیا، کسی صفحهی گوشیاش را نگاه میکند و اشک
میریزد… حق دارد. چون وقتی صدای عزیزش نمیآید، انگار بخشی از خودش هم خاموش
میشود.
و انسان، در خاموشیِ عزیزانش، به شکلِ دردناکی تنها میماند؛
تنها… اما بیدار.
استکهلمیان را در شبکه اجتماعی مورد علاقه خودتان دنبال کنید

اگر نظری در باره این مطلب دارید می توانید در زیر
آن را بیان کنید
|
www.stockholmian.com
©
2025
Stockholmian. All rights reserved.
تمامی حقوق برای
استکهلمیان محفوظ است. بیان شفاهی بخش یا تمامی یک مطلب از استکهلمیان در
رادیو, تلویزیون و مشابه آن با ذکر واضح "استکهلمیان دات کام" بعنوان منبع مجاز
است. هر گونه
استفاده
کتبی از بخش یا تمامی یک مطالب از استکهلمیان در سایتهای اینترنتی در
صورت قرار دادن لینک مستقیم و قابل کلیک به آن مطلب در استکهلمیان مجاز
بوده و در رسانه های چاپی نیز در صورت چاپ واضح
"استکهلمیان دات کام" بعنوان منبع مجاز است. |
|