|

شهیده عزیزی و قاتلان او، پدرش عزیز عزیزی و برادرش ظفران عزیزی
آخرین بروز رسانی: ۲ آوریل ۲۰۲۵
حبس ابد و ۱۶ سال زندان:
محکومیت
عزیز عزیزی و ظفران عزیزی
عاملان جنایت وحشیانه شهر
لسبو
استکهلمیان – روز چهارشنبه دوم آوریل دادگاه بدوی شهر «وکشو» سوئد احکام پرونده
قتل فجیع شهیده عزیزی دختر افغان ۲۲ ساله در شهر «لسبو» سوئد که توسط پدر و
برادرش ابتدا به شکل وحشیانه ای به قتل رسید و سپس جنازه اش به آتش کشیده شد را صادر نمود.
عزیز عزیزی پدر ۴۴ ساله شهیده عزیزی به جرم قتل دخترش به حبس ابد و ظفران عزیزی برادر
۲۳ ساله شهیده
به جرم همدستی در قتل خواهرش به ۱۶ سال زندان محکوم شد.
متاسفانه از آنجایی که این دو جانی قبلا به تابعیت سوئد درآمده اند امکان
اخراجشان از سوئد وجود ندارد. دولت اما در صدد است که امکان سلب تابعیت
جنایتکاران و اخراجشان از سوئد را با تغییر قانون اساسی امکانپذیر سازد.
شهیده ۱۱ ساله بود که به همراه پدر، مادر و شش بردارش به سوئد آمد و ساکن شهر
کوچک «لسبو» شد. پدر شهیده با افکار قرون وسطایی و طالبانی اش ابتدا مایل نبود
او را به مدرسه بفرستند. اما با تهدید مقامات سوئدی مبنی بر این که تحصیل برای
همه کودکان در سوئد اجباری است و در غیر این صورت مددکاران سازمان خدمات
اجتماعی شهیده را از او خواهند گرفت اجبارا تن به فرستادن شهیده به مدرسه داد،
اما از همان زمان کینه ای عمیق نسبت به دخترش که با سرپیچی از دستورش هر روز به
مدرسه می رفت در قلب سیاهش جان گرفته بود.
شهیده با نمراتی خوب تحصیلات دبیرستان خود را در سوئد به پایان رسانده بود. او
می خواست بمانند دیگر دوستانش آزاد زندگی کند. شهیده از حجابی که بر سر داشت
بیزار و متنفر بود چون توسط موجودی قصی القلب با مغزی یخ زده که از دوران ماقبل
تاریخ به دنیای امروز پرتاب گردید به او تحمیل شده بود. موجودی که نام «پدر» را
یدک می کشد. کلاهی که شهیده در روز فارغ التحصیلی اش بر سر داشت از دوست هم
کلاسی اش قرض کرده،َ چون موجودی بنام «پدر» خریدن کلاه فازغ التحصیلی برای او
را «حرام» دانسته و اصولا از مدرسه رفتن و درس خواندن دخترش ناراضی و خشمگین
بود.

شهیده
به دستور پدر حتی یک نفر از اعضای خانواده شهیده در جشن فارغ التحصیلی او
حضور نداشت. شهیده در روز جشن فارغ التحصیل اش و در حالی که همه دوستانش در
آِغوش جمعی از اعضای خانواده خود این روز مهم در زندگی خود را جشن می گرفتند، تنهای تنها بود.
پدر و برادر بزرگ شهیده زندگی را برای او تبدیل به جهنمی کرده بودند. بسیاری
از دوستانش شهادت داده اند که شهیده از روسری که بر سر میگذاشت و به او تحمیل
شده بود متنفر بود، حق شرکت در برنامه های ورزشی مدرسه را نداشت و حتی یک لاک
ناخن ساده می توانست منجر به تنبیهی سخت شود.
تنها دلخوشی شهیده در زندگی که او را به آینده امیدوار می کرد پسر جوان و هم سن
دیگری از افغانستان و ساکن آلمان بود که با او از طریق اینترنت آشنا شده و این
آشنایی به عشق تبدیل شده بود. اما این چیزی نبود که برای پدر متعصب او قابل
پذیرش باشد.
در ماه اوت سال ۲۰۲۳ شرایط و تهدید به مرگ به حدی رسید که شهیده تصمیم به فرار
گرفت. او همزمان پدرش را متهم به آزار جنسی کرد. شهیده با کمک دوستان و کمک
مددکاران خدمات اجتماعی به شهر «بودن» در شمال این کشور نقل مکان کرد که ۱۳۵۰
کیلومتر با منزل پدرش فاصله داشت. وی همزمان از امکانات آدرس و هویت مخفی
برخوردار شد.

شهیده
شهیده روسری اجباری منفور را به دور انداخت، نام و نام خانوادگی اش را به «لیما
خان» تغییر داد تا پایه های یک زندگی نوین و بدون تحقیر و تهدید را بنیان نهد.
شهیده در آوریل سال ۲۰۲۴ در مراسمی کوچک رسما با جوان هم میهنش در آلمان که
عاشقش او بود ازدواج کرد. در زمانی که شهیده در شهر «بودن» به سر می برد همسرش
از آلمان بارها به سوئد آمد تا مقدمات نقل مکان از سوئد و آغاز یک زندگی مشترک
با شهیده را تدارک ببیند. اما رویای مشترک این دو زوج جوان هرگز به واقعیت
نپیوست.

ازدواج در آلمان، آوریل ۲۰۲۴
روزی به ناگهان دو برادر شهیده در مقابل او در شهر «بودن» سبز شدند. معلوم نبود
که آن ها چگونه رد شهیده را پیدا کرده اند. یک افسر پلیس که پس از این اتفاق
شهیده را ملاقات کرد گفته است که «هرگز در عمرش انسانی را که تا این حد ترسیده
باشد ندیده است».
با فاش شدن محل زندگی جدید شهیده پدر و مادر و برادرش کمپینی برای متقاعد کردن
او برای «بازگشت به خانه» آغاز کردند. هم مددکاران اجتماعی در شهر «بودن» و هم
همسر جوان شهیده در آلمان او را از بازگشت به خانه برحذر داشتند. اما شهیده دلش
برای مادر و برادران کوچکش تنگ شده بود. آن ها تنها اعضای خانواده او بودند.
شهیده حرف های مادرش مبنی بر اینکه پدرش او را بخشیده است را باور کرد. همسر
شهیده به پلیس گفت که شهیده فکر می کرد شاید پدرش او را در بدترین حالت ممکن
کتک بزند. اما حتی تصور سرنوشت شومی که پدر، مادر و برادر بزرگش برایش تدارک
دیده بودند در مغرش نمیگنجید.
مادر شهیده عکسی برای او فرستاد که در آن قرآنی را در دست گرفته بود. او به
قرآنی که در دست داشت قسم خوده که هیچ اتفاقی برای شهیده در صورت بازگشت به
خانه نخواهد افتاد. شهیده قسم مادرش را باور کرد. او آپارتمان و کار جدیدی در
شهر کالمار برای خود تدارک دید. شهری در یک ساعتی «لسبو». اما شهیده تنها یک
روز در محل کار جدیدش حاضر شد. عکسی از شهیده در روز ۳ ماه مه سال ۲۰۲۴ که او
را در حال سوار شدن به اتوبوسی در کالمار برای رفتن به «لسبو» نشان می دهد
آخرین عکس بازمانده از اوست.

۳ ماه مه ۲۰۲۴، شهیده در حال سوار شدن به اتوبوسی به سمت کالمار
آخرین عکس او در زندگی کوتاهش

عکسی که مادر شهیده با قرآنی در دست قسم می خورد که در صورت بازگشت به
خانه اتفاقی برای او نخواهد افتاد
در همین دقایق پدر شهیده در حال خرید بنزین از فروشگاهی در «لسبو» بود، برای
آتش زدن شهیده. تصاویر این پدر قصی القلب در مقابل پیشخوان فروشگاه و در حال
پرداخت بهای مخزن بنزینی که خریده بود توسط پلیس شناسایی و بخشی از مدارک
دادستان در این پرونده هولناک است.

پدر شهیده در حال خرید بنزین، صبح روز قتل
دقایقی پیش از نیمه شب همان روز همسر شهیده از آلمان پیامکی برای او ارسال کرد:
«عشقم، دلم خیلی برایت تنگ شده. بگو که کجا هستی». پاسخی به این پیام داده نشد.
همسر ۲۷ ساله شهیده در آلمان نمی دانست که شهیده دیگر وجود ندارد.
مدت کوتاهی پس از آن، جسد سوخته انسانی در یک «باربی کیو» ساحلی در شهر «لسبو»
پیدا شد. جسد به گفته پلیس چنان جزغاله شده بود که برای احراز هویت آن از دندان
ها استفاده شد.
برادر ۲۳ ساله شهیده پس از ۸ بازجویی پلیس سرانجام اقرار کرد که شهیده توسط او
و به دستور و برنامه ریزی پدرش به قتل رسیده است.
استکهلمیان را در تلگرام دنبال کنید
t.me/stockholmian
پدر، مادر و برادر شهیده او را پس از فریب دادن و با این ادعا که «می خواهند با
او صحبت کنند» سوار یک خودرو کردند و به یک «باربی کیو» ساحلی خلوت
بردند. در آن محل خلوت برادر شهیده در صندلی عقب ماشبن روسری او را از سرش کشید و با آن
شهیده را خفه کرد و به قتل رساند، در حالی که پدر و مادر شهیده در صندلی جلو
خودرو نشسته بودند. در حالی که شهیده آخرین نفس ها را می کشید و برای نجات خود
از مرگ دست و پا می زد
مادرش در صندلی جلو بناگهان برای نجات دخترش وارد عمل شد، اما پدر شهیده او را
به بیرون ماشین کشید و به زیر مشت و لگد گرفت.
در حالی که جنازه بی جان شهیده را در صندوق عقب ماشین انداخته بودند، پدر و برادر
شهیده مادر او را به منزل رساندند و سپس دوباره به محل «باربی کیو» ساحلی بازگشتند،
برای آتش زدن جسد دختر و خواهرشان. آن ها جنازه شهیده را نه یک بار،ِ بلکه دو
بار آتش زدند.

موبایل سوخته شهیده
پدر، مادر و برادر بزرگ شهیده از آن زمان تاکنون در بازداشت بسر می برند. جلسات
دادگاه این قتل وحشیانه که زبان و قلم از توصیف شقاوت، قصاوت و وحشی گری آن
عاجز است بمدت چهار هفته
در دادگاه بدوی شهر «وکشو» سوئد در جریان بود.
روز دوم ماه آوریل دادگاه عزیز عزیزی پدر شهیده را به حبس ابد و ظفران عزیزی
برادر او را به ۱۶ سال زندان محکوم کرد. مادر خانواده به حکم دادگاه تبرئه شد.
دادستان مدارک غیر قابل انکاری علیه پدر شهیده که همه اتهامات را کرد و خود را
بی گناه می دانست
در دست داشت. از جمله پیامک های حاوی تهدیدات و نیز رکیک ترین و شنیع ترین
فحاشی های جنسی خطاب به شهیده که توسط این موجود که نام «پدر» را یدک میکشد
برای او ارسال شده بود.
شهیده قربانی دیگری از نبرد نابرابر با مغزهای یخ زده پرتاب شده از قرون وسطی
به دنیای امروز و هشداری برای همه دخترانی است که در شرایط «شهیده» گرفتار آمده
اند.
شهیده غنچه دیگری است که بدست موجود درنده ای که می بایست در جایگاه پدر
بزرگترین حامی او در زندگی باشد، نشکفته پرپر شد.
استکهلمیان را در شبکه اجتماعی مورد علاقه خودتان دنبال کنید

اگر نظری در باره این مطلب دارید می توانید در زیر
آن را بیان کنید
|
www.stockholmian.com
©
2025
Stockholmian. All rights reserved.
تمامی حقوق برای
استکهلمیان محفوظ است. بیان شفاهی بخش یا تمامی یک مطلب از استکهلمیان در
رادیو, تلویزیون و مشابه آن با ذکر واضح "استکهلمیان دات کام" بعنوان منبع مجاز
است. هر گونه
استفاده
کتبی از بخش یا تمامی یک مطالب از استکهلمیان در سایتهای اینترنتی در
صورت قرار دادن لینک مستقیم و قابل کلیک به آن مطلب در استکهلمیان مجاز
بوده و در رسانه های چاپی نیز در صورت چاپ واضح
"استکهلمیان دات کام" بعنوان منبع مجاز است. |
|