اسکناس ۱۰ کرونی سوئد، ۱۹۷۸

آخرین بروزرسانی: ۱۲ اوت ۲۰۲۶
سفری به ۴۸ سال پیش سوئد با یکی از قدیمی‌ترین ایرانیان این کشور:  سوئد در اوج قدرت سوسیال‌دموکرات‌ها و چپ چگونه بود؟


استکهلمیان – مهاجرینی که در سال‌های دهه ۱۹۸۰ میلادی به سوئد آمدند، به‌خوبی دورانی را که دو حزب سوسیال‌دمکرات و چپ این کشور اکثریت پارلمان را در اختیار داشتند به یاد دارند.


در سال ۱۹۸۲ میلادی (سه سال پس از انقلاب ایران)، دو حزب سوسیال‌دمکرات و کمونیست (که امروز به حزب چپ تغییر نام داده است) ۵۱،۲ درصد کرسی‌های پارلمان سوئد را در اختیار داشتند.

این به معنی یکه‌تاز بودن این دو حزب در صحنه سیاسی سوئد بود؛ روزگاری که این دو حزب می‌توانستند بدون مزاحمت و یا تهدیدی از سوی هرگونه اپوزیسیون دست‌راست، سیاست‌های مدنظر و مورد علاقه خود را به‌صورت تمام و کمال به مرحله اجرا بگذارند.

اما سوئد در روزگاری که سوسیال‌دمکرات‌ها و چپ‌ها یکه‌تاز میدان حکومت‌داری بودند و کشور بدون مزاحمت هر دگراندیشی، همان‌گونه که آنها می‌خواستند اداره می‌شد، چگونه بود؟

کامیار، جوان ایرانی که در سال ۱۹۷۸ (یک سال پیش از انقلاب اسلامی و سقوط حکومت شاهنشاهی) در سن ۱۹ سالگی به‌عنوان دانشجو به سوئد آمد، کمتر از یک ماه مانده به انتخابات سراسری سوئد، خاطره‌اش را از سوئد صددرصد سوسیالیست دهه ۱۹۸۰ میلادی برای خوانندگان استکهلمیان بازگو می‌کند.

این مطلب خواندنی را از دست ندهید و با یکی از قدیمی‌ترین ایرانیان سوئد به زندگی ۴۸ سال پیش در این کشور سفر کنید.

******


استکهلمیان: مایلیم ما را به فضای سوئد در آن سال‌ها ببرید. وقتی از ایران سال ۱۹۷۸ میلادی (یک سال پیش از قدرت گیری اسلام گرایان) به سوئد آمدی، نخستین برداشتت از سوئد چه بود؟


کامیار: در زمان قبل از انقلاب، اصولاً وجود ایرانی‌ها در سوئد پدیده‌ای نادر بود و ایرانی‌های بسیار اندکی برای زندگی به سوئد می‌آمدند. اکثر ایرانی‌ها دانشجویان جوانی بودند که برای تحصیلات و با هدف بازگشت دوباره به ایران به سوئد می‌آمدند که البته انقلاب سال ۱۹۷۹ همه محاسبات را به هم زد.

خانم مینو اخترزند، مثلاً پنج سال پیش از انقلاب به سوئد آمد و در دانشگاه صنعتی مشهور KTH مشغول تحصیل در رشته مهندسی الکترونیک شد، اما به‌جای اینکه به ایران برگردد، در سوئد ماندگار شد و به درجات رفیعی در سوئد، از جمله ریاست راه‌آهن کل کشور، رسید و حتی در این کشور به سمت استانداری رسید.

یا مثلاً پروفسور سعید محمودی که از دیپلمات‌های سفارت شاهنشاهی در استکهلم بود و حتی پس از انقلاب به ایران برگشت، اما سریعاً به سوئد برگشت. او امروز یکی از کارشناسان برجسته حقوق بین‌الملل، نه‌تنها در سوئد بلکه در سطح جهانی، است.

اما حتی تصور وضعیت آن زمان سوئد برای خیلی‌هایی که سوئد پیشرفته و مدرن امروز را می‌بینند، دشوار است. ایرانی‌های اندکی که در آن سال‌ها هم‌زمان با من به سوئد آمدند، به‌خوبی می‌دانند که من چه می‌گویم.

ما از ایران زمان قبل از انقلاب به سوئد آمده بودیم. ایران در آن زمان یک کشور شاد و شدیداً زنده و با سیستمی استوار بر سرمایه‌داری آزاد بود. چیزهایی مانند فروشگاه‌ها و مغازه‌های پُر و پیمان و سینما و کاباره و دانسینگ و تفریحات بی‌شمار، برای یک ایرانی زمان پیش از انقلاب یک حق و حقوق بدیهی بود.

به یاد دارم که چند سال پیش در سوئد، یکی از همکاران روسی‌ام در محل کارم برایم تعریف می‌کرد که در سال ۱۹۷۶ میلادی که ۸ ساله بود، به همراه پدرش که پزشک بود و مادرش از شوروی به ایران رفته بودند و وقتی فروشگاه‌های پُر و پیمان و آن همه وفور نعمت و بریز و بپاش ایران را دیده بودند، در زمان بازگشت به شوروی گریه می‌کردند.

این همکار روسم به من گفت که دولت شوروی خواهرم را در شوروی به‌عنوان گروگان نگه داشته بود تا پدرم بعد از پایان کارش در ایران نماند و به شوروی برگردد.

اما در پاسخ به سؤال شما باید بگویم با توجه به تجربه زندگی در کشور زنده و ثروتمند و شادی مانند ایران زمان قبل از انقلاب، نخستین تجربه من پس از ورود به سوئد در سال ۱۹۷۸ میلادی یک شوک به تمام معنی و البته تا حدودی افسردگی بود.

تصوری که از اروپا و کشوری که زادگاه گروه پاپ مورد علاقه ام «آبا» داشتم، به‌کلی ویران شد.

به یاد دارم که در نخستین تماس تلفنی‌ام از سوئد به ایران در ژوئن سال ۱۹۷۸، به پدرم گفتم: «من اینجا نمی‌مانم! من می‌خواهم برگردم ایران! همین الان بلیت بفرستین!»

اما با اصرار زیاد پدرم که «شش ماه به سوئد شانس بدهم»، تصمیم گرفتم که بمانم و اگر بعد از آن نخواستم، برگردم.

پس از شش ماه وارد دانشگاه شدم و دوستان سوئدی نازنینی پیدا کردم که زندگی را برایم راحت‌تر کردند. دوستی‌هایی که تا امروز هم کماکان پابرجاست و حتی با بعضی از این دوستان سوئدی به ایران رفتم.

امروز چقدر خوشحالم که پدرم مرا تشویق به ماندن کرد و در سوئد ماندم. یک سال بعد با قدرت گرفتن اسلام گرایان، با کمک چپ ها،  ایران کاملاً دگرگون شده بود و مدت کوتاهی بعد از آن هم جنگ ایران و عراق شروع شد.

استکهلمیان: سوئد ۴۸ سال پیش چگونه بود؟

کامیار: در مقایسه با شهرهای ایران زنده و شاد خودمان در زمان قبل از انقلاب، شهرهای سوئد و حتی پایتخت در آن زمان مکان‌هایی بودند بسیار آرام که ساعت ۵ و ۶ بعدازظهر پرنده در آنها پر نمی‌زد؛ انگار که حکومت نظامی باشد.

امکانات تفریحی محدود بود. تلویزیون دولتی که تنها تلویزیون مجاز در کشور بود، دارای دو کانال بود که یکی مرتبا هاکی روی یخ پخش می‌کرد و یا برنامه‌هایی از قبیل «کافه نورشوپینگ» که متشکل بود از افراد سالمند که با موسیقی محلی سوئدی می‌رقصیدند و شما هم تماشا می‌کردید!

گاهی هم فیلم‌هایی پخش می‌کردند که ما سال‌ها پیش‌تر در تلویزیون ایران دیده بودیم.

برای اینکه بتوانم جو آن زمان را بهتر برای خوانندگان شما توصیف کنم، می‌توانم اشاره کنم که وقتی تلویزیون پابلیک سرویس سوئد در دهه ۱۹۸۰ میلادی شروع به پخش سریال تلویزیونی مشهور آمریکایی «دالاس» کرد، کمونیست‌ها جلوی تلویزیون تظاهرات راه انداخته بودند که دارید فرهنگ امپریالیستی را وارد کشور می‌کنید!

چپ ها حتی در حد پخش یک سریال تلویزیونی تحمل نداشتند.

در حالی که ما در ایران خودمان جدیدترین سریال‌ها و کارتون‌ها و فیلم‌ها را، به‌عنوان تنها تلویزیون در خاورمیانه، هم‌زمان با خود آمریکایی‌ها در آمریکا نگاه می‌کردیم.

حرف‌هایی که من در این مصاحبه می‌زنم، همه‌اش مدرک دارد و با یک جست‌وجوی ساده به زبان سوئدی، همه اینها را در منابع مختلف سوئدی می‌توانید پیدا کنید.

استکهلمیان: دوست داریم از وضعیت رفاه اجتماعی در سوئد آن زمان برای خوانندگان استکهلمیان صحبت کنید.

کامیار: من نمی‌خواهم به هیچ‌وجه نقش سوسیال‌دمکراسی در خارج کردن سوئد از فقری که در قرن گذشته گرفتار آن بود را نفی کنم و یا همه سوسیال‌دمکرات‌ها را زیر سؤال ببرم و منظور من کوبیدن حزب و جناحی نیست.

اما بسیاری تصور می‌کنند که سوئد در اوج قدرت سوسیال‌دمکرات‌ها و کمونیست‌ها مهد رفاه اجتماعی بود که واقعیت خیلی دورتر از این تصور است.

البته برای پناهنده‌هایی که آن زمان از کشورهای فقیر کمونیستی بلوک شرق مانند لهستان و رومانی و بلغارستان و... به سوئد می‌آمدند، سیستم رفاه اجتماعی سوئد بی‌نظیر بود.

اما رفاه آن زمان سوئد، قبل از اینکه یک رفاه باشد، یک حداقل برای همه بود که در نظر ایرانی‌های تازه‌واردی مثل من جلوه‌ای نداشت.

سیستم رفاه اجتماعی آن زمان سوئد برای ایرانی‌های تازه‌وارد حقیقتاً یک شوک بود.

یادم می‌آید ایرانی‌هایی که به سوئد می‌آمدند و برای مدرسه و تحصیل فرزندانشان اهمیت زیادی قائل بودند، تحقیق می‌کردند که کدام مدرسه بهتر است تا فرزندانشان را به آن مدرسه بفرستند.

اما وقتی به مدرسه مراجعه می‌کردند، به آنها می‌گفتند شما چون در فلان خیابان و محله زندگی می‌کنید، فرزندتان فقط می‌تواند در مدرسه X درس بخواند و این دولت است که تصمیم می‌گیرد فرزند شما باید به کدام مدرسه برود و شما حق انتخاب مدرسه ندارید!

حالا اگر بچه شما از آن مدرسه متنفر بود، آموزگاران خوب نبودند یا بچه‌های مدرسه کتکش می‌زدند، هیچ فرقی نمی‌کرد. بچه شما باید به این مدرسه برود، تمام!

یا در مورد خودم، به یاد دارم که مریض شدم و یک خانواده ایرانی آدرس دکتری را به من دادند که گفتند دکتر خوبی است.

به درمانگاهی که آن دکتر در آن کار می‌کرد مراجعه کردم. در درمانگاه، پس از کنترل کردن آدرسم، با شماتت به من گفتند تو که حق نداری به این درمانگاه مراجعه کنی! افرادی که در خیابانی که تو در آن زندگی می‌کنی باید به دکتر X در درمانگاه X مراجعه کنند.

اگر می‌گفتید خودم می‌خواهم پزشکم را انتخاب کنم، با تعجب به شما خیره می‌شدند!

اگر پزشکی که برای شما انتخاب شده بود را دوست نداشتید و یا به هر دلیلی مایل به رفتن پیش او نبودید، بدون پزشک می‌ماندید. خیلی راحت به شما می‌گفتند درمانگاه و دکتر شما که در این خیابان زندگی می‌کنید همین است و پیش دکتر دیگری نمی‌توانید بروید.

و باز هم به یاد دارم که بهترین دوستم در کمون لیدینگو در استکهلم زندگی می کرد.  در آن زمان هر کمون خودش دارای یک صف نوبت مسکن بود. با سادگی تمام که در سرشت هر نوجوانی نهفته است (و با توجه به آزادی انتخابی که در ایران خودمان داشتیم)، به کمون لیدینگو تلفن زدم که برایم فرم قرار گرفتن در صف نوبت مسکن این شهر را بفرستند!

پس از گذشت بیش از ۴۰ سال، هنوز صدای آن زن را به یاد دارم که با لحنی تحقیرآمیز به من گفت تو نمی‌توانی در صف نوبت مسکن لیدینگو قرار بگیری، چون تو پیوندی با لیدینگو نداری.

از من مانند یک بازجوی پلیس می‌پرسید که چرا می‌خواهم به لیدینگو نقل مکان کنم! انگار می‌خواهم به کشور دیگری نقل مکان کنم و نیاز به مجوز دارم!

می‌دانم که باور کردن این چیزها برای خیلی‌ها مشکل است، اما سوئد سوسیال‌دمکرات‌ها و چپ ‌ها برای ما ایرانی‌هایی که از پیشروترین و آزادترین کشور خاورمیانه آمده بودیم، این بود. از ایرانی آمده بودیم که در سال ۱۹۷۹ تعداد افسران پلیس زنش از بسیاری از کشورهای اروپایی بیشتر بود. از کشوری آمده بودیم که زنانش قبل از زنان سوئیس حق رای بدست آوردند.

یادم می‌آید ۱۰۰۰ تومنی با عکس شاه ایران را به بانکی به اسم «پ‌ ک بانکِن» (امروز اسمش نوردئا است) بردم و بیش از هزار و خورده‌ای کرون به من داد.

قبل از آمدن، پدرم برای دریافت ویزای تحصیلی با سفارت سوئد در تهران تماس گرفته بود. به او گفته بودند لازم نیست، می‌تواند برود همان‌جا تقاضا کند و من با پاسپورت شاهنشاهی ایران و بدون ویزا به اینجا آمدم.

این را هم اضافه کنم که در آن زمان ایرانی‌های اندکی که در سوئد بودند، اکثراً کمونیست و چپی بودند. آنها بعد از اینکه مأموریت خودشان را انجام دادند و ایران را دودستی تقدیم اسلامیون کردند، با فراموش کردن هرگونه مبارزه‌ای که در زمان شاه فقید به آن می‌بالیدند، مردم ایران را با انقلاب شومی که خودشان آفریدند و پیامدهای اندوهبار آن، به‌تنهایی رها کرده و به سوئد آمده بودند.

آن موقع ماها حدود ۱۹ و ۲۰ سال داشتیم و اینها در سنین ۳۰ و ۳۵ بودند. اتحادیه‌ها و انجمن‌ها و رادیو و مجله و روزنامه‌های معدود فارسی زبان دربست در اختیار آنها بود و پول‌های کلان از دولت سوسیال‌دمکرات و چپ به عنوان کمک های بلاعوض دریافت می‌کردند.

یادم می‌آید این هم‌وطنان کمونیست و چپ‌گرا احزاب دست‌راست را برای ما جوان‌ترها به‌صورت «راسیست» و «نژادپرست» ترسیم می‌کردند. به ما جوان‌ها می‌گفتند که مدرات‌ها «راسیست» هستند و اگر بر سر قدرت بیایند، همه شماها را اخراج می‌کنند! درست همین کاری که امروز با دیگر احزاب راست می‌کنند.

و ما هم تصور می‌کردیم که این هم‌وطنانی که سن پدران ما را دارند و چهار تا پیراهن بیشتر از ما پاره کرده‌اند، حتماً درست می‌گویند و بیشتر می‌فهمند! در حالی که همه‌چیز برعکس بود!

اینها پس از ۴۸سال هیچ تغییری نکرده‌اند. این توئیت آقای دانیل ریاضت، عضو وقت ارشد و ایرانی‌تبار حزب چپ (کمونیست سابق)، که در سال ۲۰۱۸ منتشر شده است، شاید به‌تنهایی در رابطه با جامعه ایده‌آل این حزب آن‌قدر گویا باشد که نیاز به هیچ توضیح اضافه‌ای برای آن وجود نداشته باشد:

«ما تنها حزب سیاسی هستیم که فعالانه تلاش می‌کنیم که سیستم موسوم به «انتخاب آزادانه مدرسه» در مدارس ابتدایی را از بین ببریم. اما قدرت در دست ما نبوده. ولی در هر حال موفق شده‌ایم که احزاب سوسیال‌دمکرات/محیط ‌زیست را متقاعد به طرح پیشنهاد محدود کردن سودآوری در مدارس غیرانتفاعی کنیم. این پیشنهاد از سوی احزاب دست‌راست و راسیست‌ها رد شد.»

در این توئیت، آقای ریاضت صراحتاً اعلام می‌کند که او و حزبش فعالانه جهت محدود کردن حق انتخاب آزادانه مدرسه توسط والدین تلاش می‌کنند.

و این تنها حق انتخاب آزادانه‌ای نیست که این حزب برای شهروندان نمی‌پسندد.

همان‌طور که قبلاً گفتم، تا پایان دهه ۱۹۸۰ میلادی که احزاب چپ و سوسیالیست قدرت مطلق سیاسی را در سوئد در دست داشتند، امکان انتخاب مدرسه و حتی پزشک و درمانگاه در اختیار شهروندان نبود.

شهروندان یا مجبور به مراجعه به پزشک و مدرسه و درمانگاهی که از سوی دولت و سیاستمداران برایشان انتخاب شده بود بودند، یا امکان استفاده از این خدمات در اختیارشان قرار داده نمی‌شد.

اما برای نخستین بار دولت دست‌راست مدرات در دهه ۱۹۹۰ میلادی این سیستم را از بین برد و از جمله سیستم «انتخاب آزادانه مدرسه» را به مرحله اجرا گذاشت تا والدین بتوانند آزادانه هر مدرسه‌ای را که خود مایل‌اند برای فرزندانشان انتخاب کنند.

سیستمی که نابودی دوباره آن، تنها یکی از اهداف آقای دانیل ریاضت و حزب چپ اوست.

نسل جوان امروز سوئد شاید دوران قدرت حزب چپ و سوسیال‌دمکرات بر کشورش را به خاطر نیاورد. اما تاریخ و زمانه را دفتری و دستکی و دیوانی است.

پیشنهاد زیر در دوران قدرت حزب چپ و سوسیال‌دمکرات در دهه ۱۹۸۰ میلادی توسط خانم «مای بریت تئورین»، سیاستمدار ارشد حزب سوسیال‌دمکرات و به پیشنهاد سازمان زنان حزب سوسیال‌دمکرات ارائه و در روزنامه‌ها منتشر شد.

در سال ۱۹۸۷ مردم سوئد به‌تازگی با استفاده از آنتن‌های بشقابی به تلویزیون‌های خارجی دسترسی پیدا کرده و برای نخستین بار با جهانی متفاوت با آنچه در دو کانال تلویزیونی دولتی کشور تبلیغ می‌شد، آشنا می‌شدند.

تکنیک جدید زنگ خطری را برای سیاستمداران احزاب چپ و سوسیال‌دمکرات به صدا درآورد.

در مطلب زیر که در سال ۱۹۸۷ میلادی در روزنامه‌های روز سوئد از قول خانم «مای بریت تئورین» منتشر شد، آمده است که آنتن‌های ماهواره‌ای می‌بایست در سوئد ممنوع شوند تا مردم نتوانند به تلویزیون‌های بیگانه دسترسی داشته باشند و تحت تأثیر آن قرار گیرند.

در همان زمان، شهروندانی که بشقاب‌های ماهواره‌ای در سقف خانه‌های خود نصب کرده بودند، تهدید به زندان می‌شدند.


باورتان می‌شود؟ زندان برای استفاده از آنتن ماهواره‌ای در سوئد. آن هم فقط ۳۹ سال پیش!

این جامعه ایده‌آل چپ‌ها و سوسیال‌دمکرات‌ها بود.

در همین مقاله می‌بینید که این احزاب راست و لیبرال بودند که چنین تصمیمی را «سانسور» و نقض فاحش آزادی بیان خواندند و جلوی آن ایستادند.

چقدر خوب گفت هر آن کسی که گفت: «ملتی که از تاریخ پند نیاموزد، محکوم به تجربه دوباره آن است.»

استکهلمیان: سوئد از چه زمانی تغییر پیدا کرد؟

کامیار: نخستین نشانه‌های تغییر در سوئد، زمانی که دولت دست‌راست مدرات در سال ۱۹۹۱ قدرت را در سوئد به دست گرفت، در این کشور هویدا شد. تغییراتی که کاملاً محسوس بود و می‌شد به چشم دید. سوئد به نوعی زنده شد و روزنه‌ای برای نفس کشیدن پیدا کرد.

حق انتخاب مدرسه برای کودکان، حق انتخاب پزشک و درمانگاه در بخش درمانی و ایجاد سیستم پزشک خانواده، اجازه تأسیس تلویزیون‌های خصوصی، سرمایه‌گذاری کلان بر روی تکنولوژی ارتباطاتی و اینترنتی و... همه اینها دستاوردهای احزاب دست‌راست بود که به شکوفایی اقتصادی و اجتماعی سوئد منجر شد.

برای نخستین بار مردم توانستند خودشان به درمانگاه و دکتری که دوست دارند مراجعه کنند! برای نخستین بار مردم توانستند فرزندانشان را به مدرسه‌ای بفرستند که خودشان دوست داشتند!

و کلاً حق انتخابی که برای ما ایرانی‌ها در کشور آبادمان در زمان قبل از انقلاب یک حق بدیهی بود و حتی به آن فکر هم نمی‌کردیم، این‌قدر دیر در سوئد به واقعیت درآمد و جوانان سوئدی در محیط جدید موفق شدند کمپانی‌های موفق بین‌المللی از قبیل «اسکایپ»، «اسپوتیفای»، «ایزِتِل»، «تروکالر»، «کلارنا» و... را خلق کنند.

این تغییرات در حالی توسط دولت دست‌راست مدرات به مرحله اجرا گذاشته شد که وقتی یک دولت سوسیال‌دمکرات در دور بعدی انتخابات مجدداً بر سر کار آمد، خانم «اینس اوسمن»، وزیر ارتباطات دولت سوسیال‌دمکرات، توجه کنید وزیر ارتباطات، همه زحمات دولت دست‌راست مدرات در رابطه با سرمایه‌گذاری کلان بر روی اینترنت و تکنولوژی ارتباطاتی را به مسخره گرفت و در مصاحبه‌ای با روزنامه «سونسکا داگبلادت» در سال ۱۹۹۶ از جمله گفت: «اینترنت مگسی است که به‌زودی خواهد پرید و مردم وقتشان را برای چرخیدن در آن تلف نمی‌کنند»!

جمله‌ای که در تاریخ صنعت ارتباطات سوئد به نام این وزیر سوسیال‌دمکرات برای همیشه ثبت شده است.

در واقع، سوئد مدرن امروز که یک ملت پیشرو در صنعت تکنولوژی ارتباطات در سطح جهانی به‌شمار می‌رود، نتیجه سرمایه‌گذاری زیربنایی به‌موقع و کلان دولت دست‌راست در سال ۱۹۹۱ بود.

کارل بیلت، نخست‌وزیر وقت سوئد و رهبر حزب مدرات در آن زمان، نخستین سیاستمدار جهان شد که به رئیس‌جمهوری وقت آمریکا ایمیل ارسال کرد. اتفاقی که در تاریخ صنعت ارتباطاتی به ثبت رسیده است.

اینک پس از گذشت بیش از چهار دهه از این تحول بزرگ در سوئد، خطر بازگشت به گذشته باری دیگر سوئد را تهدید می‌کند.

حزب چپ (کمونیست سابق) کماکان حرف‌های ۴۸ سال قبل را تکرار می‌کند و آماده اعمال فشار برای به کرسی نشاندن اهداف خود بر روی هر دولتی است که برای کسب اکثریت پارلمانی محتاج به آرای این حزب است.

این احزاب حتی با ترتیب دادن «تحقیقات علمی» با همکاری محققین ناشناس ادعا می‌کنند که
«حق انتخاب آزادانه مدرسه منجر به افزایش جداسازی قومی در سوئد شده است» تا بتوانند سیاست‌های گذشته خود را باری دیگر به مرحله اجرا بگذارند.

باورتان می‌شود، اینها می‌گویند که اگر به مردم حق انتخاب بدهیم، منجر به جداسازی قومی می‌شود.

اینهایی که می‌گویم همه‌اش مدارکش در اینترنت هست و با یک جست‌وجوی ساده گوگل می‌توانید آن را مطالعه کنید.

بسیاری از مهاجرین از گذشته سوئد اطلاع درستی ندارند. هدف من برای انجام این گفت‌وگو با شما این است تا به هم‌وطنان تازه‌وارد بگویم سوئد در زمانی که سوسیال‌دمکرات‌ها و چپ‌ها قدرت را در دست داشتند چگونه بود.

امروز هم ایدئولوژی همان است و تنها تفاوت این است که آنها به‌تنهایی دارای اکثریت بالای ۵۰ درصد نیستند که سوئد را آنگونه که می‌خواهند اداره کنند، چیزی در نگرش آن ها عوض نشده است.

استکهلمیان: اما به‌عنوان یک مهاجر، همیشه در زمان انتقاد به چپ‌ها و سوسیالیست‌ها این پاسخ را از زبان حامیان آنها می‌شنوید که «اگر چپ‌ها و سوسیالیست‌ها نبودند، شماها الان در سوئد اقامت نداشتید». آیا مهاجرین باید حق اقامت خود در سوئد را مدیون سخاوتمندی طیف چپ و سوسیالیست باشند؟

کامیار: خیلی خوشحالم که این پرسش را مطرح کردید.

نگاهی به کارنامه سیاست مهاجرتی ۴۰ ساله گذشته حزب سوسیال‌دمکرات سوئد به‌خوبی نشان‌دهنده واقعیت‌ها در این رابطه است.

اعمال قانون موسوم به «لوسیا» در دسامبر سال ۱۹۸۹، که سخت‌گیرانه‌ترین قوانین تاریخ مهاجرت سوئد را در این کشور بنیان نهاد، فاجعه دوره وزارت مهاجرت خانم باربرو هولمبری، وزیر مهاجرت از حزب سوسیال‌دمکرات، که در طی سال‌های ۲۰۰۳ الی ۲۰۰۶ تمامی راه‌های مهاجرت به سوئد را به‌کلی مسدود نمود، و سپس مخالفت لجبازانه با قوانین مهاجرت کاری که برای اولین بار در تاریخ سوئد توسط احزاب دست‌راست به واقعیت درآمد، تنها نمونه‌های برجسته از کارنامه‌ای است که همواره در تضاد مستقیم با ادعای «سولیداریتی» حزب سوسیال‌دمکرات قرار داشته است که من تنها به چند نمونه از آنها اشاره می‌کنم:

* در روز ۱۳ دسامبر سال ۱۹۸۹، دولت سوسیال‌دمکرات وقت در قانونی که به‌واسطه هم‌زمان شدنش با عید لوسیا نام «قانون لوسیا» بر آن نهاده شد، سخاوتمندانه‌ترین قانون پناهندگی جهان را به‌کلی قلع‌وقمع کرد و با سخت‌گیرانه‌ترین قوانین ممکن جایگزین نمود.

این عمل آغازگر روند سخت‌گیری‌ها در سیاست پناهندگی سوئد شد که اثرات آن حتی تا امروز نیز باقی است.

این دولت دست‌راست به رهبری حزب «مدرات» بود که با همکاری حزب لیبرال و رهبر وقت آن، آقای «بنگت وستر‌بری»، و حمایت دیگر احزاب دست‌راست، قانون سخت‌گیرانه «لوسیا» را در روز ۱۹ دسامبر ۱۹۹۱ لغو کرد.

* مخالفت حزب سوسیال‌دمکرات با اعطای عفو عمومی به همه متقاضیان پناهندگی که دولت دست‌راست در اوایل دهه ۲۰۰۰ به پارلمان ارائه کرد، منجر شد که فرصت تاریخی گرفتن اقامت برای هزاران متقاضی پناهندگی فاقد اقامت و فراری در سوئد برای همیشه از دست برود و هزاران پناهجو به زندگی مخفی در سوئد روی بیاورند.

* مخالفت لجبازانه دو حزب سوسیال‌دمکرات و چپ با قانون مهاجرت کاری که به خارجیان غیراروپایی این اجازه را می‌دهد که بتوانند از طریق یافتن کار به سوئد بیایند.

پیشنهادی که توسط دولت دست‌راست و «توبیاس بیلستروم»، وزیر مهاجرت از حزب دست‌راست «مدرات»، در سال ۲۰۰۸ تسلیم پارلمان سوئد شد و اگر احساس مسئولیت حزب محیط زیست (سبزها) نبود و سوسیال‌دمکرات‌ها و چپ‌ها حرف خود را به کرسی می‌نشاندند، امروز هزاران ایرانی و مهاجر غیراروپایی دیگر که با استفاده از این قانون اکنون در سوئد زندگی می‌کنند، هرگز قادر به مهاجرت به سوئد نمی‌شدند.

حزب سوسیال‌دمکرات و چپ و حامیانشان در «اتحادیه‌های کارگری» با این توجیه که این قانون کار سوئدی‌ها را از آنها می‌گیرد، همه تلاش خود را به کار بستند تا جلوی تصویب این قانون را بگیرند، اما موفق نشدند.

* در سپتامبر سال ۲۰۱۵، استفان لوون، نخست‌وزیر سوسیالیست سوئد، در مقابل ۱۵۰۰۰ تن از طرفداران خود در میدان مدبوریار پلاتسن استکهلم ظاهر شد و در زیر پرچم «Refugees Welcome» با اعتراض به کشورهایی از قبیل مجارستان که با هدف جلوگیری از ورود انبوه مهاجر در مرزهای خود با کشورهای خارج از شنگن سیم خاردار کشیده بودند، فریاد کشید: «اروپای من دیوار نمی‌کشد.»

اما درست دو ماه بعد، در نوامبر سال ۲۰۱۵، و زمانی که موجی از ده‌ها هزار انسان از طریق مرزهای جنوبی کشور راهی سوئد شدند، نخست‌وزیر با فراموش کردن نطق دو ماه قبل خود و از یاد بردن «سولیداریتی»، همه مرزهای جنوبی کشور با دانمارک را با سیم خاردار مسدود کرد.

با توجه به عملکرد ۴۰ سال گذشته، می‌توان با وجدان راحت ادعا کرد که طیف چپ و سوسیالیست هر زمان که مهاجرین بیشترین نیاز به حمایت را داشتند، نه‌تنها به آنها پشت کردند، بلکه از پشت به آنها خنجر زدند.

قانون سخت‌گیرانه «لوسیا» پس از سقوط دولت سوسیال‌دمکرات در سال ۱۹۹۱ توسط دولت دست‌راست از حزب مدرات لغو شد، راه‌های جدید مهاجرت به سوئد پس از سقوط دولت سوسیال‌دمکرات در سال ۲۰۰۶ توسط دولت دست‌راست به قوانین مهاجرتی سوئد اضافه شد و قانون مهاجرت کاری به سوئد که حزب سوسیال‌دمکرات و چپ جهت جلوگیری از تصویب آن در کنار یکدیگر قرار گرفتند، با همیاری چهار حزب دست‌راست و کمک حزب محیط زیست (سبزها) در سال ۲۰۰۸ به واقعیت درآمد و هزاران تبعه غیراروپایی، از جمله ایرانیان، با استفاده از آن موفق به مهاجرت به سوئد شدند.

در آستانه انتخابات سراسری سال ۲۰۱۴ سوئد، این «فردریک راینفلت»، رهبر جناح راست سیاسی سوئد بود که در سخنرانی انتخاباتی مشهورش صادقانه از مردم سوئد خواست که «آغوششان را برای انسان‌های بی‌دفاعی که از جنگ و تعقیب و اعدام می‌گریزند و به سوئد می‌آیند بگشایند و با آنها احساس همدردی کنند، حتی اگر هزینه آن بالا باشد».

رهبر حزب مدرات و جناح سیاسی دست‌راست سوئد در حالی چنین بیاناتی را تنها چند روز قبل از انتخابات بر زبان آورد که می‌دانست خطر از دست دادن آرای حزب مدرات را به دنبال خواهد داشت، و چنین نیز شد.

اما رهبر حزب مدرات با این وجود اصول انسان‌مدارانه خود را فدای چند رأی بیشتر نکرد.

چنین حمایت محکمی از متقاضیان پناهندگی در جریان مبارزات انتخاباتی سال ۲۰۱۴ از هیچ‌کدام از احزاب جناح چپ و سوسیالیست شنیده نشد.

اما مهم‌ترین نکته این است که «مهاجرینی» که سوسیال‌دمکرات‌ها و کلا طیف چپ همواره از آنها دفاع کرده‌اند، مهاجرینی بوده‌اند که کمتر نفعی برای سوئد داشته‌اند؛ برای مثال «پناهندگانی» که بر اساس کنوانسیون ژنو اصولاً پناهنده شناخته نمی‌شدند، مهاجرینی که دست به جرایم می‌زدند و یا خارجیانی که از سوئد و ارزش های سوئد متنفر بودند و از به بیان آوردن این نیز ابایی نداشتند. گشتی در شبکه های اجتماعی متعلق به این گروه بخوبی این نفرت از سوئد و ارزش هایش را به شما ثابت می کند. و یا اغتشاشات عید پاک سال ۲۰۲۲ که در خلال آن این خارجیان به خودروهای پلیس حمله ور شدند، تاسیسات شهری را به آتش کشیدند و  این نفرت خود از سوئد را در عمل نیز به نمایش گذاشتند.

در حالی که احزاب دست‌راست همواره بر روی مهاجرینی که می‌توانند برای سوئد مفید باشند متمرکز بوده‌اند. مهاجرینی که بواسطه  علاقه به ارزش ها و معیارهای سوئد به این کشور آمده اند و در نتیجه سوئد را دوست دارند و مشتاقند خود را در پیشرفت آن سهیم ببینند. بسیاری از ایرانیانی که من با آن ها در تماس بوده ام از این دسته اند. ایرانیانی که همان چهل سال قبل سوئدی ها را بواسطه ساده لوحی در سیاست مهاجرتی شان  و پیامدهای ویرانگر آن برای سوئد مورد شماتت قرار می دادند. اما گوش شنوایی وجود نداشت.

پس می بینید که حتی مفهوم «مهاجر» نیز به‌مانند بسیاری دیگر از مفاهیم میان طیف چپ و راست سوئد، به‌شدت متفاوت بوده است.

استکهلمیان: آیا اکنون که تنها چند هفته به انتخابات سرنوشت‌ساز سوئد مانده، توصیه‌ای به خوانندگان ما دارید؟

کامیار: من هرگز به کسی توصیه نمی‌کنم به حزب یا فرد به‌خصوصی رأی بدهد. چنین توصیه‌ای توهین به شعور انسان‌هاست. بنا را باید بر این گذاشت که هر شهروندی از شعور کافی برخوردار است و به‌خوبی می‌داند که باید چه حزبی را انتخاب کند و به چه کسی رأی بدهد، و نتیجه این انتخاب آزاد، هر چه باشد، باید به اراده اکثریت احترام گذاشت.

ما در سوئد دموکراسی داریم؛ نیازی نداریم که برای تغییر به خیابان‌ها برویم و اعتراض کنیم و تیر بخوریم و کشته بدهیم. امید من این است که ایرانی‌تبارانی که در سوئد حق رأی دارند، به احزابی رأی بدهند که سوئد در ۴۰ سال دیگر نیز کشوری آزاد و مرفه برای بچه‌های ما باشد، نه اینکه بچه‌های ما، مانند خودمان، مجبور به ترک خانه و آشیانه و پدر و مادر شده و با هدف یک زندگی بهتر راهی سرزمینی دیگر شوند.

پدرم همیشه به شوخی به من میگفت:

«فرق رأی‌دهنده جهان سومی و رأی‌دهنده جهان اولی در این است که رأی‌دهنده جهان اولی عموماً با توجه به عملکرد گذشته احزاب و سیاستمداران رأی خود را به داخل صندوق می‌اندازد، و رأی‌دهنده جهان سومی با توجه به وعده و وعید آینده و سر خرمن احزاب و سیاستمداران!»

شاید این جمله بیش از حد کلی باشد، اما یک نکته مهم در آن وجود دارد: به جای آنکه فقط به وعده‌های انتخاباتی گوش کنیم، باید ببینیم کسانی که امروز از ما رأی می‌خواهند، دیروز با قدرتی که در اختیار داشته‌اند چه کرده‌اند.

این، به نظر من، یکی از مهم‌ترین درس‌های زندگی سیاسی است.

استکهلمیان را در شبکه اجتماعی مورد علاقه خودتان دنبال کنید

اگر نظری در باره این مطلب دارید می توانید در زیر آن را بیان کنید
 

www.stoc
© 2025 Stockholmian. All rights reserved.
تمامی حقوق برای استکهلمیان محفوظ است. بیان شفاهی بخش یا تمامی یک مطلب از استکهلمیان در رادیو, تلویزیون و مشابه آن با ذکر واضح "استکهلمیان دات کام" بعنوان منبع مجاز است. هر گونه  استفاده  کتبی از بخش یا تمامی یک مطالب از استکهلمیان در سایتهای اینترنتی در صورت قرار دادن لینک مستقیم و قابل کلیک به آن مطلب در استکهلمیان مجاز بوده و در رسانه های چاپی نیز در صورت چاپ واضح "استکهلمیان دات کام" بعنوان منبع مجاز است.



 


 

Stockholmian
استکهلمیان استکهلم سوئد