آخرین بروز رسانی: ۲۷ اکتبر ۲۰۲۵

آن زمان که مرگ یک آرزوست
استکهلمیان – درگذشت بهزاد رعیت مولف و مترجم ایرانی در روز ۲۵ نوامبر سال ۲۰۰۷  و نیز مراجعه وی  به یک "کلینیک مرگیاری" در سوییس جهت پایان بخشیدن به رشته زندگی اش توجه جامعه ایرانی سوئد را به این شیوه پایان دادن به زندگی جلب نمود.

مرگ بهزاد رعیت شکلی غریب داشت. چهار سال قبل از آن به بیماری «ام اس» دچار شده بود. هرگز اما بیماری خود را نپذیرفته بود. سرانجام به مؤسسه‌ای در سوییس مراجعه کرد که تحت شرایطی به کسانی که بیماری غیرقابل علاج دارند کمک می‌کند تا به رنج شان پایان دهد. و با همين تمهيد سفر به سوی ابدیت را آغاز کرد. کتاب «مرگ مرا خواهد یافت» مجموعه ای است از بیست‌ونه شعر از پانزده شاعر که توسطِ بهزاد رعیت ترجمه و منتشر شده و بیادگار مانده است.

مرگ همیشه دشمن انسان نبوده است. گاه در پیچ‌وخم زندگی، آدمی به نقطه‌ای می‌رسد که مرگ برایش چهره‌ای مهربان می‌یابد؛ نه تهدیدی، بلکه دعوتی به آرامش. در تاریخ، بسیاری با دلِ آرام و نگاهی روشن به سوی این سرنوشت رفته‌اند.

کمک به بیماران لاعلاج جهت پایان دادن به زندگی شان در حال حاضر در قوانین سوئد ممنوع است. اما برخی کشورهای اروپایی، از جمله هلند و بلژیک و سوئیس، چنین امکانی را قانونی نموده اند. با این وجود ممنوعیت موجود در قوانین سوئد نتوانسته است که سدی در مقابل تصمیم راسخ افرادی باشد که مصمم به پایان دادن به زندگی خود هستند.

اولین سوئدی که  در اکتبر سال ۲۰۰۵ در یک "کلینیک مرگیاری" و بصورت قانونی  به زندگی خود پایان داد جوان ۳۵ ساله ای بنام "یوآکیم آلپگورد" بود که روند تکان دهنده آن به موج گسترده ای از سلسه بحثهای پیرامون مرگیاری قانونی در سوئد دامن زد.
  

و  ماجرای زندگی «یوآکیم آلپگورد» و پایان تکان دهنده آن بغایت شنیدنی است.

۴ اوت ۱۹۹۹، آغاز یک پایان
سحرگاه روز چهارم ماه اوت سال ۱۹۹۹ "یو آکیم آلپگورد" جوان در آن زمان ۲۹ ساله و پدر دو کودک خردسال که دوستانش او را «یوکه» می نامیدند, از محل کار خود واقع در منطقه "ورمدو" استکهلم با اتوموبیل عازم منزلش, همسر و کودکانش بود که در انتظار او بودند. جوانی ۲۹ ساله, پر از شور و عشق به ادامه  زندگی. اما روزگار سرنوشت دیگری برای او رقم زده بود.

یوآکیم دقایقی پس از ساعت ۵ صبح در بین  راه محل کار و مزلش کنترل اتوموبیل خود را که با سرعت ۱۸۰ کیلومتر در ساعت در حرکت بود از دست داد و از آن لحظه سرنوشت وی برای همیشه دگرگون شد.

پس از روزها دست و پنجه نرم کردن با هیولای مرگ سرانجام او زنده ماند. اما پزشکان واقعیت دردناکی را به اطلاع او رساندند. سراسر بدن یوآکیم برای همیشه در فلج کامل خواهد بود. تنها حرکتی که او قادر به انجام آن است حرکت پلک و نیز لبهایش است. او هرگز قادر به راه رفتن نخواهد بود, او هرگز قادر به رساندن یک فنجان قهوه به دهان خود نخواهد بود, و او هرگز قادر به تکلم نخواهد بود. او برای همیشه برای ادامه زندگی محتاج اطرافیان خود و "شلنگهایی" خواهد بود که جهت رساندن اکسیژن به گلویش متصل هستند.

از آن زمان مبارزه یوآکیم ۲۹ ساله برای  ادامه بقا آغاز شد و همسرش"لیسا" در تمام مراحل یار و همدم او بود. تنها راه تماس یوآکیم با دنیای خارج از راه لب خوانی  بود. و تنها کسی که قادر به خواندن لبهای او  و درک کامل منظورش بود "لیسا" همسرش  بود که تا لحظه آخر وفادارانه در کنار شریک زندگیش باقی ماند.


یو آکیم آلپگورد و همسرش

۱۵ اکتبر ۲۰۰۵، وداع با جهان و هر چه در اوست
شش سال از حادثه دردناک زندگی یو آکیم گذشت و عشق به زندگی و توان مبارزه رفته رفته در او کشته شد. یوآکیم اینک جوان ۳۵ ساله ای بود که بجز افکارش همه چیز زندگی از او گرفته شده بود. تصمیم به خودکشی هر لحظه در او قدرت بیشتری میگرفت اما دست سرنوشت امکان انجام چنین کاری را نیز از او گرفته بود. او حتی برای پایان دادن به زندگی اش نیز محتاج دیگران بود. و تنها مرگ میتوانست کنترل زندگی اش را دوباره به خودش بسپارد. یوآکیم برای انتخاب مرگ نیز محتاج به دیگران بود, اما کدام همسری, کدام پدری, کدام مادری, کدام خواهری, کدام برداری و کدام فرزندی قادر خواهد بود با دست خود به زندگی انسانی که بوی عشق میورزد پایان دهد.

رنج جانکاه یوآکیم و التماسهای بی انتهای او سرانجام منجر شد تا او بتواند رضایت نزدیکترین اطرافیانش را جلب کند تا برای او وقتی در "کلینیک مرگیاری دیگنیتاس" در شهر زوریخ  در کشور سوییس رزرو کنند.  رزرو وقت بصورتی کاملا محرمانه و بدون اطلاع به دیگران برای او انجام  شد. یو آکیم همواره از این میترسید که در صورت پخش شدن این خبر, مشکلی در راه رسیدن به آرزوی دیرینه اش, مرگ, ایجاد گردد.

از آنجایی که هیچ شرکت هواپیمایی حاضر به پذیرش یو آکیم بعنوان مسافر نمبود همسرش لیسا, یوآکیم را بهمراه همه شلنگهای اکسیژن سوار اتوموبیل خود کرد و مسافت طولانی مابین سوئد و سوییس را با اتوموبیل خود و بهمراه یو آکیم در کنار خود طی نمود. مسافرتی بسوی مرگ و بی بازگشت برای یوآکیم که خود شکنجه ای دیگر بر شکنجه های زندگی جانکاه یوآکیم  و همسرش افزود.

پس از رسیدن یوآکیم به «کلینیک مرگیاری دیگنیتاس» در سوییس دیگر اعضای نزدیک خانواده یوآکیم نیز با هواپیما عازم سوییس شدند. برادر یوآکیم از انگلستان و پدر و مادر, خواهر و دوستان یو آکیم از سوئد به سوییس آمدند.

در روز شنبه ۱۵ اکتبر سال ۲۰۰۵ همگی در اتاقی در "کلینیک مرگیاری دیگنیتاس" در زوریخ در کنار تخت جگرگوشه, همسر, شریک زندگی, برادر دلبند و دوست مهربان خود جمع شدند. غمزده و با بغزی که امکان تکلم را از همه گرفته بود. اما با ایمان و احترام به تصمیمی که یوآکیم اتخاذ نموده بود.

آنها مدتی طولانی با پزشکان کلینیک به صحبت پرداختند. تا اینکه زمان خداحافظی و وداع فرا رسید... و شش سال پر شکنجه و انتظار این جوان سوئدی برای  رسیدن به آرزویش به پایان خود رسید، آرزوی در آغوش کشیدن فرشته نجات بخش مرگ.


آخرین لحظات قبل از وداع با جهان و هر چه در اوست. ۱۵ اکتبر ۲۰۰۵ / کلینیک دیگنیتاس/ زوریخ

لیسا همسر یوآکیم لحظه درناک و جانکاه وداع ابدی را اینچنین توصیف می کند:

- چقدر همه چیز سریع پیش رفته بود. ناگهان به لحظه ای رسیده بودیم که میبایست یوآکیممان را از ما بگیرند. احساس عجیبی بود. از طرفی اندوهی جانکاه و از طرفی دیگراحساس آزادی و رهایی. همه به دور تخت یوآکیم جمع شدیم. او را در آغوش گرفتیم و آخرین کلامش را از لبهایش خواندیم. یوآکیم کت و شلوار و کراوات به تن کرده بود. از بلندگوها موسیقی مورد علاقه اش پخش میشد.  «ترانه گابریلا» از متن فیلم «بمانند زندگی در آسمان» با شعر «هلن شوهولم». همان آهنگی که در مراسم خاکسپاری یوآکیم در سوئد نیز پخش شد. یوآکیم در تصمیم خود استوار بود. او مدتها در آرزوی چنین روزی بسر برده بود. فضای اتاق آرام بود. هر لحظه آخرین, هر در آغوش کشیدن آخرین, دوباره و دوباره تکرار میشد. نمیتوان برای چنین لحظه ای خود را از قبل آماده کرد.  دلمان میخواست دوباره و دوباره و دوباره او را در آغوش بکشیم. سرانجام یوآکیم اشاره کرد که لحظه پایان فرا رسیده است. لیوان محتوی مایعی که از قبل آماده شده بود با نی توسط پزشکان کلینیک به لبان یو آکیم نزدیک شد.  و یوآکیم آن را نوشید. قبل از آخرین لحظه ای که به خواب ابدی فرو برود به چشمان خواهرش خیره شد و تکان لبها میگفتند: "غصه نخور". یوآکیم به خواب ابدی فرو رفته بود. آرامش در چشمان یوآکیم موج میزد. او آزاد بود. او رها بود. پزشکی شلنگهای متصل به گلوی یوآکیم را باز کرد. بنا بر وصیت یوآکیم گره کراوات او محکم شد تا برای باری دیگر در زندگی اش با زیباترین لباسهایش رها و آزاد باشد, بدون شلنگهایی که به گلویش متصل بودند. مدت زیادی در اتاق باقی ماندیم تا پس از گذشت سالها بفهمیم و باور کنیم که او دیگر در میان ما نیست. صبح روز دوشنبه همه به سوئد بازگشتیم. یوآکیم انسانی بود که در عشق سخن گفتن میجوشید, اما قادر به تکلم نبود, یو آکیم انسانی بود که عاشق مسافرت بود, اما پاهایش توان حمل بدن او را نداشت. او زندانی بدن خود بود.


یوآکیم آلپگورد با فرزندانش، زمانی که روزگار مهربان بود

و خواهر یوآکیم لحظه مرگ او را اینچنین توصیف کرد:

- اگرچه من آن روز به سوگ او نشستم، اما برادرم شش سال قبل مرده بود. اکنون میدانم که او رها شده است, او آزاد است و این به من آرامش میدهد. اگرچه حق یک زندگی انسانی از یو آکیم ربوده شد, اما او در عوض حق تصمیم برای پایان دادن به زندگی خود را بدست آورد.


پدرشان مرگ را انتخاب کرد
دو فرزند  یوآکیم آلپگورد, فردریک و مایکل, امروز
مردانی جوان هستند


مراسم خاکسپاری یوآکیم آلپگورد در سوئد

در سال ۲۰۱۳ «توم آلند» دوست یوآکیم، یک فیلم مستند ۶۰ دقیقه ای تحت عنوان «همسر سوسی اسمش یوکه بود» از آخرین سالهای زندگی او ساخت. فیلمی که از تلویزیون ملی «اس و ت» سوئد نیز پخش شد.

 سرنوشت "یوآکیم آلپگورد" سرآغاز موجی از بحثهای پیرامون "مرگیاری قانونی" در سوئد
ارائه کمکهای پزشکی برای خودکشی موسوم به "مرگیاری" در سوئد غیر قانونی است. اما سرنوشت دردناک یوآکیم که در ۱۵ اکتبر ۲۰۰۵ در "کلینیک مرگیاری دیگنیتاس" در زوریخ سوییس به پایان غم انگیز خود رسید بحث تغییر قانون در این زمینه در سوئد را نیز دوباره به جریان انداخت.

در سوییس کمک "فعالانه" به خودکشی ممنوع است, اما کمک به خود فرد متقاضی جهت انجام آن قانونی است. اما تنها پزشکان حق انجام آن را دارند. متقاضی میبایست بالغ  بوده و از لحاظ قوه ادراک قادر به اتخاذ این تصمیم باشد. مشهورترین «کلینیک مرگیاری» در سوییس کلینیک «دیگنیتاس» است که در سال ۱۹۹۸ تاسیس شد. شیوه مرگیاری در این کلینیک نوشیدن مخلوطی از «ناتریوم پنتوباربیتال» با آب است.

در هلند از سال ۲۰۰۱ پزشکانی که به افرادی که درمقطع پایانی زندگی  خود قرار دارند و بواسطه رنج شدید در رابطه با بیماری جهت پایان دادن به زندگی خود محتاج کمک هستند کمک میکنند تحت تعقیب قرار نمیگیرند. مرگیاری در هلند میتواند یا "فعالانه" باشد بدین ترتیب که پزشکان با تزریق داروی مرگ آور به زندگی متقاضیان پایان میدهند و یا کمک غیر فعال باشد که پزشکان با صدور نسخه داروی مرگ آور, این امکان را به متقاضی میدهند که خود با استفاده از آن به زندگی خود پایان دهند. این مقررات بصورتی سختگیرانه و با جزئیات کامل در قوانین هلند منظور شده است.

در بلژیک کمک "فعالانه" به خودکشی قانونی است و مقررات آن در این رابطه شباهت زیادی به قوانین هلند دارد.

«ترانه گابریلا» از متن فیلم سوئدی «بمانند زندگی در آسمان» با صدای «هلن شوهولم»

Helen Sjöholm - "Gabriellas song", From the movie "At it is in heaven"

با سپاس از: مرکز اطلاعات مهاجرین سوئد
تلفن تماس:

 
www.immigrantinfo.se :وب سایت

استکهلمیان را در شبکه اجتماعی مورد علاقه خودتان دنبال کنید

اگر نظری در باره این مطلب دارید می توانید در زیر آن را بیان کنید
 

www.stoc
© 2025 Stockholmian. All rights reserved.
تمامی حقوق برای استکهلمیان محفوظ است. بیان شفاهی بخش یا تمامی یک مطلب از استکهلمیان در رادیو, تلویزیون و مشابه آن با ذکر واضح "استکهلمیان دات کام" بعنوان منبع مجاز است. هر گونه  استفاده  کتبی از بخش یا تمامی یک مطالب از استکهلمیان در سایتهای اینترنتی در صورت قرار دادن لینک مستقیم و قابل کلیک به آن مطلب در استکهلمیان مجاز بوده و در رسانه های چاپی نیز در صورت چاپ واضح "استکهلمیان دات کام" بعنوان منبع مجاز است.



 


 

Stockholmian
استکهلمیان استکهلم سوئد